خرید بک لینک
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری احد بی زن و جفتی ملک کامروایی نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم «لطیف» تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود، کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته ش

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

موتر از مویت شدم در حسرت گیسوی تو سوی چشمم گم شد و پیدا نشدخود سوی تو آنکسی که گم شود در کوچه ساری از خیال پی برد بر حالتِ گمگشتگان کــــوی تو مثل آن نشنیده ای که می شود شیرین ادا می برد تُرد و ملس دل را ادای بوی تو چرخ گردون گر نگردد بر مراد ما چه غم

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه وفای تو

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

روزی که فاصله ای بین ما نخواهد بودبه دیدنت خواهم آمد شاید عصری که همواره ابعاد ساده ای از سکوت و دلتنگی دارد و شاید نیمه شبی که همیشه از پنجره اش به وسعت منظره ی تنهایی خیره هستم بگذار این خواب شیرین را تا تو بیاورم که با تو بودن راز دلم هست و جای بازی خیالم اما راز دیگر این هست که نام ها و شاید و

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

می شنوم می شنوم آشناست موسقی ِ چشم ِ تو در گوش ِ من موج ِ نگاه ِ تو هماواز ِ ناز ریخت چو مهتاب در آغوش ِ من می شنوم در نگه ِ گرم ِ توست گم شده گلبانگ ِ بهشت ِ امید این همه گشتم من و دلخواه ِ من در نگه ِ گرم ِ تو می آرمید زمزمه ی شعر ِ نگاه

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خ

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 14:12

صفحه بندی